-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
غزل مناجاتی اول مجلس، مدح و شهادت سیدالشهدا علیهالسلام
خوشا جانی که نذر جان اولاد پیمبر شد خوشا عمری که عمری در مسیر نوکری سر شد زمین افتاده باش ای دل بزرگت میکنند اینجا ابوذر از سر افـتـادگیهـایش ابـوذر شد تو را این عشق جایی میرساند که نمیدانی همان جایی که جونش چون گلستانها معطر شد مگر بی کربلا این زندگانی ارزشی دارد؟ خوشا هر کس برایش رزق پابوسی مقدر شد اگر دارم بهایی از حسین بن علی دارم به لطف گریه بر او اعتبارم صد برابر شد من از این زندگی چیزی به جز روضه نمیخواهم خوشا چشمی که با اشک عزای او منور شد فدای آن امامی که نماند از پیکرش چیزی به قربان همان جسمی که رفته رفته کمتر شد شنیدم ذبح مکروه است مردم با لب تشنه چه با آب حیات خانه ساقی کـوثر شد؟!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
وقت وداع فـصل بهـاران بگـو حسین در لحظههای بارش باران بگو حسین هرجا دلت گرفت کمی محتشم بخوان هی در میان گریه بگو جان، بگو حسین کشتی شکست خورده که دیدی به کارزار در خاک و خون تپیده به میدان بگو حسین تـغـیـیر کرده است لغـتنـامـههـایـمان زین پس به جای واژۀ عطشان بگو حسین روضه بخوان و لحظۀ طغیان چشم ما همپای چشمههای خروشان بگو حسین دیـدی اگر که جـسم قـمـر زیر آفـتـاب مانده سه روز بین بیـابـان بگو حسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
سلام میدهم از دور بر تو و حـرمت سلام من به بـلـندای بـیـرق و عـلـمت ســرودهانــد فــراوان بــرای تــو امــا هنوز نقش کـتـیبهست شعر محـتشمت اگر که سر به هـوا هـستم و پـریـشانم زمین زدم دل خود را به احترام غمت گـداییِ در این خـانـه سـر بـلـنـدم کـرد مرا جدا نکن از خـیـمههای محـترمت چگونه نام تو را هر نفس صدا نکـنم؟ که شامـلم شده یک عـمر دائماً کرمت زمان مـرگ به راهـت دخـیل میبـندم بیا که سـر بگـذارم به محـضر قـدمت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
مرا در عالم ذَر حضرت زهرا سوا کرده برایم آبـرودار آبرویی دست و پـا کرده کنیز روضهات میخواست من هم نوکرت باشم دعای مادرت حاجات مادر را روا کرده شبیه طبل تو خالی؛ نه طبل روضههای تو منم آن پوچی مطلق که عمری ادعا کرده صدایت میزنم با بغض، مثل «کودکیهایم» که در بازار غربت دست مادر را رها کرده به تو امّید دارم من، شـبـیه آن پـسربچه که هر باری زمین افتاده بابا را صدا کرده دلم قیمت گرفته با شکستن، مثل آن قلّک که هر چه داشت را خرج عزادارِ شما کرده فقیرم؛ آن فقیری که غنیتر از سلاطین است خدا خیرش دهد هر کس مرا اینجا گدا کرده شبم روز است، با عکسی که از دیوار میتابد خدا رحمت کند هر کس که گنبد را طلا کرده کـبـوتـر نیـسـتم اما فقط یک آرزو دارم کلاغ قـصۀ غـربت هـوای کـربلا کرده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
دل ما دلشدگان وقف غم توست حسین خـانۀ مـادری مـا حـرم تـوست حـسین همه مـدیـون نفـسهای تو هـستیم فقـط نفسی هست اگر از کرم توست حسین من اگر هـیچ نلـرزد دلـم از طـوفانها تـکـیهام شانۀ سـبز عـلـم توست حسین سربلندم که فقـط پیش تو سر خم کردم هستم آزاده و این لطف کم توست حسین من حـبـیبت نـشدم کاش ظهـیرت باشم جان من پیشکشی بر قدم توست حسین بعد پـیـراهـن خـونین تو ای لالـهتـرین "پرچم سرخ نشان حرم توست حسین" سورۀ یوسف زهـرا چه مقـطع شدهای کمر عشق خم از قـد خم توست حسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها در کوفه
نه تنها گشته سر تا پا به رنگ ارغوان زینب شبیه یاس پیغمبر شده قامت کمان زینب شنیدم از قدیمیها به مادر میرود دختر امامش را حمایت کرده پس تا پای جان زینب به رغم اینهمه داغ و فراق و طعنه و سختی نداده در صبوری لحظهای از کف عنان زینب به آتش میکشد با خطبههایش کاخ ظلمت را به کـوه صبر دارد قلۀ آتـشفـشـان زینب نوشته هر کجا ذبح عظیم آن را بخوان اکبر نوشته هر کجا صبر جمیل آن را بخوان زینب فقط مانده به تیر و خنجر و شمشیر و سرنیزه سفارشهای زهرا را کند خاطرنشان زینب به آهی یا نگاهی گاهگاهی گوشۀ محـمل غم دل را نهاده با برادر در میان زینب صـدای آیـه کـهـف رقـیـمـی آشـنــا آیــد نگهدارد اگر زنگ شتر را از تکان زینب یزید از عمد دست اینگونه بالا برده تا حتما حسینش را ببیند زیر چوب خیزران زینب خرابه جای خوبی نیست و از روی ناچاری به خاکش گوهری دردانه را کرده نهان زینب نگشته کاسۀ چشمی ز اشک روضهها خالی که روزی ده رقیه گشته و روزی رسان زینب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها در مصائب عاشورا
سفرۀ اهل بهشت از آب و نان زینب است روزی اهل زمین سرریز خوان زینب است با کریمان میشود آسانتر از دنیا گذشت میزبان روضههایش، میهمان زینب است امتحان هرکسی بیشک به قدر علم اوست کربلا با زخمهایش، امتحان زینب است شعلههای خطبهاش درتیـرگیها میدود آتش نطـق عـلی روی زبان زینب است کاسهاش را میزند در چشمههای نور او آفـتـاب از سـائـلان آسـمـان زیـنب است میشـود فـرمـانـدۀ خوبان عالم هرکسی با دل و جان در حریمش پاسبان زینب است پیکر صدپارهای، هر پارهاش شمعی به دست آخرین کشف نجوم از کهکشان زینب است «در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست» هر صراط مستقیم از دودمان زینب است تا قیامت جان زینب بسته با جان حسین جان زهرا و علی بسته به جان زینب است اسـوۀ صبـر خداوند آن رسول بیبـدیـل حضرت ایوب هم از پیروان زینب است جوی شیر و خمرۀ اشراق و کندوی عسل سفرۀ اهل بهشت از آب و نان زینب است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ (زبانحال ) حضرت زینب سلاماللهعلیها در کوفه
من کیام انگشتر زیبای عصمت را نگینم آفـتـابی بر فـراز دوش خـتم المـرسـلـینم گـوهـر نابی به دست رحـمةٌ للعـالـمـیـنم ریسمان محکمی در پنجـۀ حـبل المتـینم بازوی مشکـلگـشای فـاطمه در آسـتینم آسمان عـصمتی در حـلـقۀ چـشم زمیـنم از ولادت جای در آغوش پیغمبر گرفتم تا گشودم دیدۀ خود را دل از حیدر گرفتم نقش گل پیوسته از گل بوسۀ مادر گرفتم روح ثارالله را با یک نگه در بر گرفتم آنچه را میخواستم از دامن کوثر گرفتم مصطفی میخواند بر گوش آیۀ فتح المبینم ماه و خورشید ولایت را به دامن کوکبم من با اسارت مظهـر آزادگی در مکـتبم من زیور دامان عـصمت زینت اُمّ و اَبم من آفـتـاب دامن زهـرا در آغـوش شـبم من مثل مادر تا سحر در ذکر یارب یاربم من روح میگیرد دعا از نغمههای دلنـشینم در سـنـین کـودکی داغ رسـول الله دیـدم بعد چـندی نـالۀ مادر ز پشت در شنـیدم او به دنبال عـلی من نیز دنبـالش دویدم ناله از دل، پنجه بر رخ، در غم بابا کشیدم جامۀ جان در عزای مجتبی از هم دریدم داغ روی داغ بنـشستی به قـلب نازنـینم صبر کردم تا شبی تاریک و آرام از مدینه بار بستم از برای کـربـلا با سـوز سینه آفـتـاب و مـاه من با اخـتـران بیقـریـنه امّ کلثوم و رباب و فاطمه، نجمه، سکینه بدرقـه امّ الـبنـین کردند و لیلای حـزینه اشکشان میبود جاری در یسار و یمینم نیم روزی داغ روی داغ دیدم صبر کردم بین دشمن از حسینم دل بریدم صبر کردم از هزاران زخم او گل بوسه چیدم صبر کردم جسم پاره پاره را در برکشیدم صبر کردم کوه غم بردم، هلال آسا خمیدم، صبر کردم صبر هم بی تاب شد از صبر ایّوب آفرینم از امیرالمؤمنین در کوفه استمداد کردم لب گشودم مثل زهرا و خدا را یاد کردم کوفه را از خطبۀ گرمم حسین آباد کردم خود اسیری رفتم و اسلام را آزاد کردم در هزاران موج غم قلب علی را شاد کردم احمد و زهرا و حیدر هر سه گفتند آفرینم خواب دشمن را به مرگ و ذلّتش تعبیر کردم با زبان حیدری کار دو صد شمشیر کردم دختر شیرم که در آن بیشه کار شیر کردم رأس ثـارالله را وادار بر تکـبـیر کـردم او فراز نیزه قرآن خواند و من تفسیر کردم گاه با نطق و بیـانم گاه با خـون جـبـیـنم بر تن بیـدادگرها شعـله میزد آه سـردم کـربلا و شام و کوفه گشت میدان نبردم غیر زیبـایی ندیـدم با همه اندوه و دردم روح پیروزی گرفت از هر دمم اسلام هر دم گر چه پای طشت زر از غم گریبان پاره کردم سوخت تار و پود خصم از خطبههای آتشینم بود جاری بر حسین از دیدۀ گریان گلابم ریخت خاکستر عدو بر فرق در شام خرابم داغ هجده دسته گل میکرد همچون شمع آبم دخـتـر قـرآنـم و بـردنـد در بـزم شـرابم صوت قرآن، چوب دشمن، کرد یک لحظه کبابم بود در آن دم نگه بر اشگ زین العابدینم گر چه جسمم شد چهل منزل کبود از تازیانه ماند بر اندام مجروحم ز کعب نی نشانه داغ روی داغ دیدم خون ز چشمم شد روانه دفن کردم در دل ویـرانه جـسم نـازدانه قـاتـلم داغ حـسـیـنم شد، نه بـیداد زمـانه قسمتم این شد که رأسش را به نوک نی به بینم از مدینه تا به شهر شام رو کردم دوباره کوچهها و بامهای شهـر را کردم نظاره در دل تنگم نفس از آتش غم شد شراره چون تن پاک حسینم گشت جسمم پاره پاره اشگ ریز ای چشم «میثم» در عزای من هماره دستگیرت در حیات و مرگ، قبر و واپسینم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها در مصائب عاشورا
با اقـتدارِ خویش؛ نفـس از عـدو گـرفت با داغِ عشق رفت و همه عمر؛ خو گرفت چشمش به اشک شد متمایل! امان از آن- بغـضی که ذرهذره نفـس از گـلو گرفت با آن برادری که سرش را به نیـزه دیـد در غربتِ غـروب؛ سرِ گـفـتگـو گرفت یادِ لبانِ تشنه و خـشکـش چه گریه کرد هر دفعه بیقرار؛ که آب از سبو گرفت قـبل از اذان؛ سـلام فـرسـتاد بر حـسیـن با چشمهایِ خـستۀ گـریان وضو گـرفت در روضهها برای غمش مُرد و زنده شد از قتلگاه گفت و غمش سمت و سو گرفت زینب به یادِ غـربتِ عـباس بغـض کرد هر بار که رقـیه سراغ از عمو گرفت!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها در کوفه
به دست صبر او انّا فُـتَـحْنَا باده نوشیده لک فـتـح مـبین پیـراهن توحـید پـوشیده زمان خطبهخوانی آن لسانی که خروشیده علی در هیبت زینب عیان گردیده جوشیده بِحَـمْـدِاللهِ أَنْتِ عَـمَّـتِی نجـوای توحـیدی از این رو زِیْنِ أَبْ هستی که شرح مطلق علمی نه تنها شرح مطلق بلکه علم ملحق علمی نه تنها ملحق علمی که وصف مشتق علمی نه تنها مشتق علمی که حق بر حق علمی بِحَـمْـدِاللهِ أَنْتِ عَـمَّـتِی نجـوای توحـیدی تعالی شأنُها یَاذیْ العلوم علم خدا حلمت تعالی ذاتُها یا ذیْ العطا سِجْنِ البلا حلمت چه تعلیمی چه علمی معنی نورالهدی حلمت تـشاءُ ما یَـشاء نَـصْ تُعِـزُّ ما تَشا حلمت بِحَـمْـدِاللهِ أَنْتِ عَـمَّـتِی نجـوای توحـیدی در آن صحرا که بود از عشق جانت محو مدهوشی مقام علمیات نوشید از صهبای خاموشی عیان شد در مقام صبر تو فرمان سِر پوشی به علم ذات ذاتت جرعه را در بند مینوشی بِحَـمْـدِاللهِ أَنْتِ عَـمَّـتِی نجـوای توحـیدی به امـر انـمـا شد اسْـکـتی تأیـید عـلم تو دلـیـل کـل شی اسْکـتی تـوحـیـد علم تو وصول عـلم لا تعـلـیمت تمجـید عـلم تو که نص اسْکتی شد حجت تجوید علم تو بِحَـمْـدِاللهِ أَنْتِ عَـمَّـتِی نجـوای توحـیدی چه بود امری که با آن دشت شد صحرای خاموشی چه حکمی بود باری موج شد دریای خاموشی دل مجروحت از بیداد شد غوغای خاموشی فدای زخم بیحدی که شد معنای خاموشی بِحَـمْـدِاللهِ أَنْتِ عَـمَّـتِی نجـوای توحـیدی به نام نامی خـون خـدا وقت سخـنـرانی مقام کظْمغیظت گشت چون دریای طوفانی خطیب خطبۀ حیرت شدی در اوج حیرانی به حـکم ما رایْت ما رایْت تـیـغ بـرانـی بِحَـمْـدِاللهِ أَنْتِ عَـمَّـتِی نجـوای توحـیدی چه در جان علوم از جام عشقت ریخته ساغر که علم از حیرت علمت شده محو تو پا تا سر مقام واصفون عاجز به مدحت تا صف محشر که تو هم ذوالفقار هستی همی دردانۀ حیدر بِحَـمْـدِاللهِ أَنْتِ عَـمَّـتِی نجـوای توحـیدی به نقل از مارایت مارایت ماه و سر نیزه رایت در اسارت مارایت شاه و سرنیزه چهل منزل رایت مارایت راه و سرنیره پـناه بیپـنـاهـان مـارایت آه و سـرنـیره بِحَـمْـدِاللهِ أَنْتِ عَـمَّـتِی نجـوای توحـیدی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها در کوفه
چه خطبهایست که هوهوی ذوالفقار میآید علـی به هیبت زن سوی کارزار میآید تـبار بنت اسد را بـبـین که از پی حیدر چه زن چه مرد از این قوم، شیر بار میآید جهان ندیـده اسیری سخن ز فـتح بگوید چنان که زینب کـبری به اقـتـدار میآید هزار زخم نشسته به سرو قـامت زینب ولی ادامـۀ زهــرا چـه اسـتـوار مـیآیـد اگر چه اهل حرم از دلش قرار گرفـتند ولی درون دل خـویـش بـیقـرار میآید اگر چه نیست برادر، سری به نیزه بلند است به قـدر سـایۀ سر با هـمـان کنار میآید هنوز در پی آن دم نشسته است به ماتم که اسـب شاه پـریشان و اشکـبار میآید هنوز پرسش داغیست این که بین غنائم چگونه پیـرهـن کهـنهای به کار میآید؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با سر مطهر برادر در کوفه
نماز عشق شکسته نخوانده بودم و خواندم قنوت، بازوی بسته نخوانده بودم و خواندم زنی ز هاشمیان تا کنون اسیر نبودهست دعا به ناقه نشسته نخوانده بودم و خواندم به دوش، جسم دو دختر، نبرده بودم و بردم ز کینه سنگ ز شامی نخورده بودم و خوردم به قتلگه به من و دخترت چه شد، دیدی که زندهزنده کنارت نمرده بودم و مُـردم به شب میان بیـابـان نرفـته بودم و رفـتم به جستجـوی یتـیـمان نرفته بودم و رفتم نخفته بودم و خفتم به روی خشت خرابه به کوفه گوشۀ زندان نرفته بودم و رفـتم هـزار رنگ پـریـده نـدیـده بـودم و دیـدم شفـق به مـاه چکـیـده ندیـده بودم و دیـدم نـدیـده بـودم و دیدم محـاسـنت در خـون به داس یـاس بـریـده نـدیـده بودم و دیدم به کوفه جای به زندان نکرده بودم و کردم به شام، خانه به ویران نکرده بودم و کردم نگـفـته بودی و گـفـتی اذان ز مـأذنۀ نی به نیزه گوش به قرآن نکرده بودم و کردم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با سر مطهر برادر در کوفه
چشم تو سمت من، دل من گیر نیزههاست این سـینه پاره پارۀ شمـشیر نیزههاست عـشقـت مرا به كـوچه و بازار میكشد زینب اسیـر رشتۀ زنـجـیر نیـزههاست ای لالهای كه خون چكد از ساقهات هنوز این زخمهای وا شده تقصیر نیزههاست قـرآن مخـوان دوبـاره كه یكـبار دیدهام آن سنـگها كه بابت تقـدیر نیزههاست قـرآن مخـوان كه پـیـرزنی روی بامها در انـتـظـار پـاسـخ تـكـبـیر نیزههاست گـفـتم كه چـند لحـظه بخـوابم ولی نـشد این خواب هم تجسم تصویر نیزههاست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام و فراق رهبر شهید انقلاب
حسین بر دل عشاق، حاکم و والیست حـسـین شورِ جوانی، دم کهـنسالیست بـه روی دربِ ورودیِ جـنـتُّ الـزَّهرا میان محشر حق، از حسین تمثالیست فـقـط عـزای حـسـین است تا ابـد باقی هرآنچه غیر غم اوست، سست و پوشالیست خـریـد فــاطـمـه دَرهـم تـمـامـی مـا را یکی بیاید و گوید که این چه غربالیست هر آن که آمد و در کشتی حسین نشست به لطف روضۀ او، روزیاش خوشاقبالیست میان روضه، برات شهـادت امضا شد رفیق! عاقبتِ روضهها سبک بالیست به جـای خـامـنـهایِ شـهـیـد گـریه کنید چـقـدر جـای امـامِ شهـیدمان خالیست هنوز رهـبر ما از عطا و لطف حسین امــام خــامــنــهای مُـدَّ ظِلُّهُ العٰـالِیست آهای سیـنه زنان دق کـنـید از این مـاتم نگـاه نـافـذ زینب به سوی گـودالیست بـرای غـارت کـهـنـه لـبـاسِ پـاره شده به دورِ پیکر ارباب! اینچه جنجالیست؟! حــرامــزادۀ بـی آبــرویـی آمـده و ... به قـتـلـگـاه به دنـبال غـارتِ شالیست قـسم به زینتِ دوش نـبی که مـادر دید به زیر آن همه شمشیر، جسمِ پامالیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
محرم حماسی و انقلابی در فراق رهبر شهید انقلاب
این محرم داغ تو افزوده بر غمهای دیگر این محرم فرق دارد با محرمهای دیگر این محرم در کـنار پـرچم سرخ حسینی از غمت داریم روی دوش، پرچمهای دیگر گرچه سنگین است رنج دوریات بر سینه، اما رفتنت یکباره از ما ساخت آدمهای دیگر! پا به پای آسمان تا بیکران رفتی و رفتی با خودت بردی دل ما را به عالمهای دیگر کوه صبریم و دلی لبریز زخم، ای ماه پنهان نوشدارویند بی روی تو مرهمهای دیگر صبر کن، صبر ای وطن! پایان خوب شاهنامه داستان سر میدهی از رزم رستمهای دیگر!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیهالسلام در کوفه
عاشق آن باشد که بر دام بلا تن میدهد غـصه زینب مرا آخر به کـشتن میدهد تابخواهی بر دو چشمم اشک روزی کرده است این طلای ناب روزی چند معدن میدهد سوز آن اشکی که زینب ریخته در کربلا قوسی از جنس کمان بر قد آهن میدهد داغ تو خاکستر از من ساخته در روضهها زلف تو آخـر مرا بر بـاد اصلاً میدهـد دست پر خیری که داد انگشتری بر دشمنان پرچم اسلام را در دست یک زن میدهد سـربلـندی سر اربابِ روی نیـزه اوست کی نخی از معجرش را دست دشمن میدهد نیمی از او با حسین و نیم دیگر یا حسین این تعـلق هست او را به دویدن میدهد راهی بـازار شد بـازار حق شد گـرمتر دست این خانم شراب مرد افکن میدهد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
اى حسین! ای که ز داغت در و دیوار گریست! هر دل زنده و هـر دیـدۀ بـیدار گریست انبیا را همه دل سوخت به مظلـومى تو اولیا را همگى دیده و دل، زار گریست در دلِ نوح، غـمِ تشنگیات طوفان کرد که به طوفان زد و چون موجِ گران بار گریست گـفت چون واقـعـه کـربـبـلا را جـبریل فـاطمه ناله زد و احـمد مخـتار گریست دید در خوابْ تو را چون به دلِ لُجّۀ خون با دلى غرقه به خون، حیدر کرار گریست بود ذکر عـطشت پیشتـر از خـلقتِ آب ای که ابر، از غم تو بر سر کهسار گریست پیش دریا چو نظر کرد به حالت عباس خونِ دل در عوضِ اشک، علمدار گریست گرچه از تابِ تب و سوز عطش اشک نداشت از غم بیکسیات نرگس بیمار گریست بر زمین ماند تنت ثابت، و سیّار سرت هم به سر هم به تنت، ثابت و سیّار گریست از همه بیش "موید"، دلِ زینب مىسوخت که چو شمعى که بگرید به شب تار گریست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
در صف کرببلا، جان جهان را کشتند سببِ خـلقـتِ پـیـدا و نـهـان را کـشـتند یک جهان اهرمن از کین، به هواى زر و سیم جمع گردیده، سلـیـمانِ زمان را کشتند مردمى سفـله و نامـرد به دستور یـزید روح مردانگى و عدل و امان را کشتند گـردبـاد سـتـم انگـیخـتـه از هر طرفى شمع پرتـوفکن کون و مکان را کشتند ره باطل بگـزیدند و به نیـرنگ و ستم آن ز حق بیخبران، حقطلبان را کشتند قامتِ پیرِ فلک خم شد از این داغ گران که علىاکـبر و عبّاس جوان را کـشتند آه از آن قوم مسلمان که پىِ خواهش نفس پسرِ دخـتـرِ پـیـغـمـبـرشان را کـشـتند! عالمى سوخت از این غم که در آغوش پدر کودک تـشنۀ بیتاب و تـوان را کـشتند حـرم محـتـرمـش را به اسـارت بردند بعد از آنی که همه پیر و جوان را کشتند دلش آغشته به خون است "مؤید" زین غم که به صحراى بلا، جان جهان را کشتند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام
در آسمان چـشم تو بـاران ادامه داشت آن ظهر بیغروب کماکان ادامه داشت سی سال بعـدِ سـوخـتن خـیـمهها هنوز در سیـنهٔ تو شام غـریـبان ادامه داشت راوی آیـههـای مـقـطـع! بگـو چـطـور بر روی نی تلاوت قرآن ادامه داشت؟ خـون حـسـیـن آخـر این مـاجـرا نـبـود در خطبههای سرخ تو جریان ادامه داشت بر روی خاک داغ دلت ماند و بعد از آن بر خاک سجدههای فراوان ادامه داشت جریان اشکهای تو بعد از هزار سال هرگز نداشت نقـطهٔ پایان، ادامه داشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام
چشمهای دیگران خواب و... تو بیداری هنوز آفـتـاب روزی و مـاه شـب تـاری هـنوز گرم استغفار هستی از گناهانی که نیست آخر ای ابر پریشان از چه میباری هنوز؟ ای غروبِ سرخ عاشورا طلوع گریهات کم غمت را درک کردیم و تو بسیاری هنوز ماجرای خیمه آتش زد تو را خورشید من! شعله شعله آه میسوزی، عزاداری هنوز صبح و شب دشنامِ شام از خاطرت بیرون نرفت خندهها در یاد تو... گریان بازاری هنوز نیـمهشبها فکـر طفلان یتـیمی، ماه من مانده بر دوش تو از جدت علی باری هنوز
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام در وقایع عاشورا
خورشید سرگردان میان کوچههای شام خورشید زخمی با فرود سنگها از بام یک چشم او با پرچـمِ بر نیزهها، افشان آن چشم دیگر با زنان و کودکان، همگام مردم نـمیبـیـنـید؟ قـرآن مبین است او! اینگـونه زیر بـارش خاکـستر و دشنام! بر کودکان زخمی آیا حکم شلاق است؟ طبق کـدامین آیـهها، طبق کـدام احکام؟ الحق که کفر کافران را هم درآوردهست این حد خـدانـشـنـاسیِ در پـوست اسلام نفرین به هر کس دشمن صبح است و آل صبح نفرین به آل شام در هر لحظه، هر هنگام از ما سـلامـی از ازل تـا به ابـد بـر تو ای آن که داری از شهـید کـربـلا پیـغام
: امتیاز
|
























